نیمه انسان
روبن در مراسم عروسی برادر جداافتادهاش، نیل، حاضر میشود و حضور او بهعنوان جرقهای عمل میکند تا چهل سال گذشتهی رابطهی پرتنش و ازهمگسیختهی آنها دوباره زنده و مرور شود.
روبن در مراسم عروسی برادر جداافتادهاش، نیل، حاضر میشود و حضور او بهعنوان جرقهای عمل میکند تا چهل سال گذشتهی رابطهی پرتنش و ازهمگسیختهی آنها دوباره زنده و مرور شود.
مادری در کودکی پسرش را رها میکند. سالها بعد، آن پسر که حالا مردی جوان شده، قسم میخورد از مادرش و خانوادهٔ جدید او انتقام بگیرد؛ غافل از اینکه در همین میان، ناخواسته عاشق دخترخواندهٔ او میشود.
یک شخصیت شرور افسانهای از دوران چوسان، در بدنِ بازیگری شکستخورده در دنیای مدرن دوباره متولد میشود و با وارث سرد و حسابگرِ یک خاندان ثروتمند روبهرو میشود؛ رویاروییای که جرقهی عشقی پرتنش و آمیخته به نفرت را میزند؛ عشقی که مرزهای قرنها را پشت سر میگذارد.
کارکنان مرکز پزشکی ترومای پیتسبورگ شبانهروزی برای نجات جان انسانها در یک بخش اورژانس شلوغ و با بودجهی ناکافی تلاش میکنند.
مردی که روزی فقط یک قاشق پلاستیکی به حساب میآمد، در مسیر تبدیل شدن به یک آشپز افسانهای ارتش قرار میگیرد؛ کسی که با مهارتهای آشپزیاش، رازهای تاریک پادگان را فاش میکند.
داستانی عاشقانه و پرماجرا درباره همخانه شدن دو نفر که از همان نخستین دیدار با یکدیگر اختلاف داشتهاند. اما وقتی ناگهان مسئولیت نگهداری از برادرزاده ۲۰ ماههشان، وو-جو، به عهده آنها میافتد، زندگیشان به شکلی غیرمنتظره به هم گره میخورد و ماجراهای تازهای آغاز میشود.
مردی حسود و کینهورز، در حالی که خود را در دنیایی میبیند که دیگران در آن پیوسته موفق میشوند، احساس تنهایی و انزوا میکند و در جستوجوی آرامش درونی است.
سال ۱۸۶۳ است و داستان در کیوتو رخ میدهد. ما با جوانی به نام نیو آشنا میشویم که روحی صادق و مهربان دارد و به خانوادهاش توجه میکند، اما در عین حال یک اشتیاق پنهان و سوزان برای جستجوی عدالت دارد. از زمانی که با توشیزو هیجی ملاقات کرد...
جنوب فرانسه، قرن شانزدهم. قهرمان داستان ما، خدمتکاری در خدمت نجیبی جاهطلب، ناچار است دختر خودش را — که در خطر است اما او را بهسختی میشناسد — نجات دهد.
بن رایلی، کارآگاه خصوصی باتجربهای در نیویورک دههٔ ۱۹۳۰ که روزگار سختی را میگذراند، پس از وقوع یک تراژدی عمیقاً شخصی، ناچار میشود با گذشتهٔ خود روبهرو شود؛ آن هم در حالی که تنها ابرقهرمان شهر است.
مردی که کارش ترجمه زبانهای مختلف است، زنی را ملاقات میکند که عشق را به شکلی کاملاً متفاوت از او بیان میکند، اما با این حال یکدیگر را درک میکنند.
رومن مرتنز، مردی نابینا که از شنوایی فوقالعادهای برخوردار است، به شغل رؤیاییاش در واحد شنود پلیس محلی دست پیدا میکند—شغلی که بسیار خطرناکتر از آن چیزی است که تصور میکرد.