اسکارپتا
یک آسیبشناس قانونی نابغه، با استفاده از فناوریهای پزشکی قانونی، به حل پروندههای جنایی میپردازد ...
یک آسیبشناس قانونی نابغه، با استفاده از فناوریهای پزشکی قانونی، به حل پروندههای جنایی میپردازد ...
یک کارمند معمولیِ اداری به نام زارا ناگهان خود را در مرکز یک سرقت میبیند؛ یک روز کاری عادی در یک شرکت سرمایهگذاری صندوق بازنشستگی، وقتی گروهی از دزدان خشن به ساختمان یورش میبرند و زارا و بهترین دوستش لوک را وادار به اجرای خواستههایشان میکنند، کاملاً زیر و رو میشود.
دانشجویان جوان آموزش میبینند تا به افسران استارفلیت تبدیل شوند؛ آنها در این مسیر با دوستیها، رقابتها و روابط عاطفی دستوپنجه نرم میکنند و همزمان با تهدیدی مرموز روبهرو هستند که هم آکادمی و هم فدراسیون را در معرض خطر قرار میدهد.
در سال ۱۹۷۷ در مسکو، دو "پونی" ("افراد بیاهمیت") مامور سیا میشوند و توطئهای مربوط به جنگ سرد را که همسرانشان به خاطر آن کشته شده بودند، کشف میکنند.
بانویی اشرافزاده که به راهزنی دادگر به نام «گیل دونگ» تبدیل میشود، و شاهزادهٔ چوسان، «یی یول»، که پنهانی در پی بررسی این راهزن است؛ اما ناگهان با جابهجایی اسرارآمیز روحهایشان روبهرو میشوند. این اتفاق آنها را وادار میکند برای بازگشت به حالت عادی با هم همکاری کنند و در دل دسیسهها و توطئهها، هنگام پردهبرداشتن از رازها، به عشق یکدیگر گرفتار شوند.
شاهزاده معروف دزدان از کتاب الیور توییست که حالا بزرگسال و جراح شده، هنوز وسوسه ارتکاب جرم رهایش نمی کند.
روایتگر رنج و کشمکش شخصیتهایی است که پیرامون یک قاتل زنجیرهای قرار دارند؛ قاتلی که توانایی درمان تمام بیماریهای لاعلاج را دارد.
شوهر زنی به نام هانا ناگهان ناپدید می شود؛ هانا و دختر ناتنی همسرش جستجو برای پیدا کردن او را آغاز می کنند. هانا هرچقدر بیشتر به دنبال شوهرش می گردد بیشتر متوجه می شود که شوهرش آن چیزی که ادعایش را می کرده نبوده است...
تراپیست غمگینی به نام «جیمی» تصمیم می گیرد که از تمام آموزش هایی که دیده است چشم پوشی کند و به بیمارانـش بگوید که واقعاً چه فکری درمورد آن ها می کند. این تصمیم او در نهایت باعث می شود که زندگی بیمارانـش و همچنین خودش به کلی تغییر کند
وقتی جنگ جهانی سوم در آستانه آغاز است، گروهی از میلیاردرها به یک پناهگاه لوکس پناه میبرند. آنها از پشت صفحهها نظارهگر فروپاشی جهانی هستند که روزگاری میشناختند.
در جهانی که قهرمان بودن خود نوعی مجازات است، «زیلو فوربارتز» ــ الههکُشی محکومشده ــ بهعنوان عضوی از «واحد قهرمانان کیفری ۹۰۰۴» با انبوهی بیپایان از هیولاهای دهشتناک و موجودات نفرتانگیز میجنگد. مرگ برای او راه رهایی نیست، بلکه تنها چرخهای از رستاخیز و نبردی بیامان است. اما زمانی که زیلو...
مَدی، نوجوانی که در برزخ گرفتار شده و در حال تحقیق درباره ناپدید شدن مرموز خودش است، در حالی که سعی میکند با وضعیت عجیب دبیرستانی در دنیای پس از مرگ کنار بیاید، وارد سفری برای حل یک معما و کشف حقیقت میشود. اما هرچه بیشتر به حقیقت نزدیکتر میشود، رازها و دروغهای بیشتری را برملا میکند.