Dance on the Glass
رعنا و یغما زندگی خوب و عاشقانهای دارند، اما رازی که پنهان کردهاند همچون سایهای روی زندگیشان سنگینی میکند و همین راز، ماجرایی هولناک را برایشان رقم میزند
رعنا و یغما زندگی خوب و عاشقانهای دارند، اما رازی که پنهان کردهاند همچون سایهای روی زندگیشان سنگینی میکند و همین راز، ماجرایی هولناک را برایشان رقم میزند
یک عاشقانهی پر از تنفر میان بازیگر حرفهای نقشِ کارآگاه، که آرزو دارد استاد ملودرام شود، و خبرنگار زنی که از گزارشگر سیاسیِ برندهی جایزهی «خبرنگار سال» به بخش سرگرمی تنزل رتبه یافته است.
پسری که با یک طلسم نفرین شده است، تصمیم می گیرد که به باشگاه تحقیقات مخفی بپیوندد. در پی ورود به آنجا اتفاقات خطرناک و ترسناکی رخ می دهد و...
پیشنس ایوانز در نقش یک کارمند اداری مشغول بایگانی پروندههای پلیس است. او که زنی اوتیسمی است، علاقه خاصی به حل معماها دارد و به طور پنهانی مجذوب علم جنایی است و استعداد خاصی در آن دارد. دیدگاه منحصر به فرد او به او اجازه میدهد تا با استفاده از سرنخها، ارتباط بین نقاط مختلف را درک کند.
یون بوم یک معلم محبوب و دوست داشتنی در سئول است، اما به دلایلی به یک دبیرستان در شهر کوچکی منتقل میشود. در آنجا با سون جه کیو آشنا میشود؛ او عموی یکی از دانشآموزانش، سون هان کیول است. سون جه کیو مردی درشت هیکل و ظاهرا خشن است، اما در واقع شخصیتی گرم و خوش برخورد دارد. او به یون بوم علاقه مند میشود و احساساتش را کاملا صادقانه و مستقیم به او ابراز میکند.
آنجلو دویل دو زندگی کاملاً جداگانه دارد — یکی بهعنوان آدمکشی بیرحم در نیویورک و دیگری بهعنوان فروشندهی دستگاه فتوکپی و پدری آرام در شهر کوچک کوپرستاون در شمال ایالت. هر دو زندگیاش زمانی در معرض تهدید قرار میگیرند که تشخیص داده میشود به آلزایمر مبتلاست؛ بیماریای که پیشتر برادر بزرگترش را نیز بهخاطر آن از دست داده بود.
بازیگر هالیوودی، سایمون ویلیامز، بهطور ناگهانی وارد دنیای ابرقهرمانها میشود؛ جایی که خودش به قدرتهایی ویژه دست پیدا میکند و به ابرقهرمان جدیدی به نام واندر من (واندر من) تبدیل میشود.
در سال ۱۹۸ از عصر خورشیدی در توکیو، گروههای ویژه آتشنشانی با پدیدهای به نام «احتراق خودبهخودی انسان» مبارزه میکنند؛ جایی که انسانها به موجوداتی آتشین و زنده به نام «اینفرنال» تبدیل میشوند. اینفرنالها نسل اول این پدیده هستند...
در سال ۱۹۲۵، یک شوخی در مهمانیِ عمارتی روستایی به فاجعهای مرگبار تبدیل میشود. لیدی آیلین «باندل» برنت برای کشف نقشهی قتلِ هولناک دست به تحقیق میزند. لیدی کترهام و سرپرست بتل نیز در حل این معمای خانهی روستایی که زندگی باندل را برای همیشه دگرگون میکند، به او کمک میکنند.
داستان داشتهها و نداشتهها در دنیایی که در آن تقریباً چیزی برای داشتن باقی نمانده است. 200 سال پس از آخرالزمان، ساکنان آرام پناهگاه های مجلل ناشی از سقوط مجبور به بازگشت به منظره جهنمی پرتوافکنی می شوند که اجدادشان پشت سر گذاشته اند.
سرباز پیشین بریتانیایی، در راهروهای تاریک و پنهان وایتهال و واشنگتن رفتوآمد میکند؛ جایی که اتحادی شوم میان جامعهٔ اطلاعاتی و تجارت مخفی سلاح شکل گرفته است. او میکوشد به حلقهٔ درونی یک دلال مرگبار اسلحه به نام «ریچا» نفوذ کند…
پدری درمانده که در جستوجوی دختر فراریاش است، ناخواسته درگیر یک پرونده قتل میشود و به رازهایی برمیخورد که میتوانند برای همیشه خانوادهاش را از هم بپاشند.