تسلیم
روابط پرتنش میان مادر و دختر در آزمونی وحشتناک قرار میگیرد، زمانی که پدر خانواده میمیرد و مادر داغدیده، غریبهای مرموز را استخدام میکند تا همسرش را از مرگ بازگرداند.
روابط پرتنش میان مادر و دختر در آزمونی وحشتناک قرار میگیرد، زمانی که پدر خانواده میمیرد و مادر داغدیده، غریبهای مرموز را استخدام میکند تا همسرش را از مرگ بازگرداند.
وقتی مایا متوجه میشود که پدرش، سم، زمانی یک جاسوس بوده است، ناگهان خود را در مرکز یک توطئه بینالمللی مییابد. در حالی که به دنبال پاسخ میگردد، خودش نیز به یک هدف تبدیل میشود و مجبور است بهسرعت مهارتهای پدرش را بیاموزد.
پسر بچهای به نام هیجون توسط روحی شیطانی تسخیر شده است. راهبه یوانیا تلاش میکند او را نجات دهد و راهبه میکائلا نیز به او کمک میکند. کشیش پل سعی دارد از طریق درمان پزشکی هیجون را معالجه کند، در حالی که کشیش اندرو با انجام آیین جنگیری تلاش میکند روح شیطانی را از بدن او بیرون کند.
در سال ۱۹۷۱، دیکتاتوری نظامی در برزیل به اوج خود میرسد. خانواده پایوا — روبنس، یونیس و پنج فرزندشان — در خانهای ساحلی در ریودوژانیرو زندگی میکنند که همیشه به روی دوستانشان باز است. تا اینکه روزی، روبنس برای بازجویی برده میشود و دیگر بازنمیگردد.
پدری به همراه دخترش در راه یک سفر آخر هفته، بهطور تصادفی با یک تکشاخ برخورد کرده و آن را میکشند؛ در حالی که رئیس میلیاردر پدر قصد دارد از خواص شفابخش معجزهآسای این موجود بهرهبرداری کند.
یک قمارباز ورشکسته به همراه دو دوست احمقش، نقشهای پیچیده میکشند تا بدهیهای عظیم قمارشان را پرداخت کنند؛ آن هم با ازدواج با دختر دردسرساز و ناسازگار یک میلیاردر تازهبهدورانرسیده.
باربارا که مصمم است به پسرش که مبتلا به فلج مغزی است کمک کند، خانوادهاش را برای یک درمان آزمایشی به هند میبرد.
آنا یک کارآموز بلندپرواز است که رویای شغلی در دنیای هنر را در سر می پروراند و در عین حال سعی می کند کلر رئیس خود را تحت تاثیر قرار دهد. هنگامی که او در یک سفر کاری به کلاس اول ارتقا می یابد، ویل خوش تیپ را ملاقات می کند، که آنا را با رئیسش اشتباه می گیرد - دروغی سفید که زنجیره ای پر زرق و برق از رویدادها، عاشقانه ها و فرصت ها را رقم می زند تا زمانی که تار و پود او ظاهر شود.
پس از مرگ رئیس شرور و ابرقدرتشان، سه نوچهی ردهپایین به نامهای بیتریکس، کِین و هارولد بیپول و درمانده، در یک فروشگاه متروکه زندگی میکنند. اما بیتریکس که حاضر نیست به این وضعیت تن دهد، مصمم است که خودشان دست به کار شوند و به هر قیمتی که شده، دنیا را به تصرف خود درآورند.
یک خبرنگار هندی با حقیقتی مرگبار دستوپنجه نرم میکند، هنگامی که قطاری پر از کارسِواکان (داوطلبان مذهبی هندو) در شهر گودرا به آتش کشیده میشود. سالها بعد، از او خواسته میشود تا با تکیه بر گزارشی پنهانشده، در افشای حادثه سابرمتی کمک کند.
آنچه برای ویشنو با تلاشی احمقانه برای بازگرداندن دوستدخترش آغاز میشود، به بازی خطرناکی از انتقام تبدیل میگردد که در آن، او همه چیزهای ارزشمند زندگیاش را به خطر میاندازد.
درباره چند جوان است که بعد از اینکه در زندگی شخصیشان دچار مشکلات متعددی میشوند، به جای اینکه با تصمیمات درست سعی در حل این مشکلات داشته باشند، نقشهای خطرناک میکشند که منجر به اتفاقاتی ناگوار میشود و…