اژدها
پس از اینکه یک دانشجوی ممتاز با رد شدن و دلشکستگی مواجه می شود، راه خود را به سمت شغل مالی می کشد. اما حفظ نمای ظاهری با ساختن دروغ ها دشوار است.
پس از اینکه یک دانشجوی ممتاز با رد شدن و دلشکستگی مواجه می شود، راه خود را به سمت شغل مالی می کشد. اما حفظ نمای ظاهری با ساختن دروغ ها دشوار است.
میکی بارنز، قهرمانی غیرمنتظره، خود را در شرایطی خارقالعاده مییابد؛ او برای کارفرمایی کار میکند که نهایت تعهد به شغل را میطلبد… یعنی مردن برای امرار معاش.
دِو آمبر، پلیسی بیرحم، درست پس از حل یک پروندهی قتل، در یک حادثه حافظهاش را از دست میدهد. اکنون او باید دوباره این پرونده را بررسی کند، در حالی که باید فقدان حافظهاش را از همه پنهان نگه دارد، جز از معاون کمیسر پلیس، فرحان خان.
کارلوس و النا در آستانه امضای طلاق هستند که ناگهان هدیهای غیرمنتظره دریافت میکنند؛ هدیهای که به آنها امکان سفر در زمان را میدهد. آنها به دهه ۹۰، دوران نوستالژیک کتهای چرمی، مدل موهای شلوغ و موسیقی پاپ-راک بازمیگردند تا سرنوشت خود را تغییر دهند.
دختری مزرعهنشین در جستوجویی حماسی برای بازپسگیری یادگاری ارزشمند خانوادگیاش، راهی شهری عجیب و خطرناک میشود؛ جایی که عشق واقعیاش را مییابد – اما برای نجات روح او، باید قدرت سرنوشت و آواز را به سختترین آزمون ممکن بگذارد.
یک گروه راک اواخر دهه 90 در حالی که حرفهشان در راه است، به یک قصر فرانسوی میرود تا با یک سوپر تهیهکننده گریزان ضبط کند. اما با افزایش تنش ها و شعله ور شدن خلق و خوی، متوجه می شوند که با چیزی بیش از فشار برای موفقیت روبرو هستند.
الهامگرفته از رویدادهای شگفتانگیز مربوط به یک تلاش خیانتآمیز برای رسیدن به قله بلندترین کوه جهان، فیلم «اورست» سفر شگفتانگیز دو تیم مختلف را روایت میکند که با یکی از وحشتناکترین طوفانهای برفی که تا به حال بشر با آن روبهرو شده، به چالش کشیده میشوند. استقامت آنها در
دلقک دست و پا چلفتی و بیمزۀ ریچارد "استیچیز" گرندل در جشن تولد دهمین سالگرد تام کوچک سرگرمی میکند، اما پسر و دوستانش با استیچیز شوخی میکنند و بند کفشهایش را گره میزنند. استیچیز لیز میخورد، میافتد و میمیرد. شش سال بعد، تام برای دوستانش جشن تولدی در خانه برگزار میکند، اما استیچیز زنده میشود تا نوجوانان را تعقیب کند و انتقام مرگش را بگیرد.
پدری محبتآمیز برای جشن تولد پسرش یک لباس دلقک پیدا میکند، اما متوجه میشود که این لباس بخشی از یک نفرین شیطانی است که پوشندهاش را به یک قاتل تبدیل میکند.
مامور تازه کار افبیآی کلاریس استارلینگ توسط جک کرافورد از آکادمی آموزشی افبیآی در کوانتیکوو، ویرجینیا انتخاب میشود. او ماموریت مییابد تا با هانیبال لکتر که یک روانشناس و قاتل زنجیرهای است ، گفتگو نماید چرا که اعتقاد دارد که لکتر ممکن است بتواند به آنها در پیدا کردن بیل بوفالو ، قاتلی زنجیرهای که پوست قربانیانش را از تن جدا مینماید ، کمک نماید و…
پس از طوفانی سهمگین، مهی غلیظ شهر کوچکی در ایالت مین را در بر میگیرد و دیوید دریتون به همراه پسر پنجسالهاش، در یک فروشگاه محلی همراه با دیگر ساکنان شهر گرفتار میشوند. آنها خیلی زود درمییابند که این مه، وحشتهای مرگباری را در دل خود پنهان کرده که نه تنها جانشان، بلکه عقل و روانشان را نیز تهدید میکند.
روزی روزگاری، پادشاه اژدها گذرگاه چنتانگ را زیر آب برد تا نژا را مجبور به تسلیم کند. نژا برای نجات جانش تصمیم گرفت که فرم بدنیاش را از بین ببرد و روحش ناچار شد برای یافتن امیدی برای بقا وارد بتکده لینگ لانگ شود. لی جینگ، که نمیتوانست گمراهی نژا را تماشا کند، به او پیوست. آنها یکی پس از دیگری با توهماتی روبهرو شدند که دشمنانی در کمینشان بودند. پدر و پسر در کنار هم قرار گرفتند و در نهایت اختلافاتشان را حل کردند و با هم متحد شدند تا پادشاه اژدها را شکست دهند.