پلیسهای کلون
گروهی از یاغیان از مخفیگاه خود دفاع میکنند تا اینکه راز تکاندهندهای در مورد هویت و دشمنی خود کشف میکنند. اکنون آنها در رقابتی با زمان هستند و به دنبال راهی برای فرار از عذاب حتمی به دست پلیسهای کلون هستند.
گروهی از یاغیان از مخفیگاه خود دفاع میکنند تا اینکه راز تکاندهندهای در مورد هویت و دشمنی خود کشف میکنند. اکنون آنها در رقابتی با زمان هستند و به دنبال راهی برای فرار از عذاب حتمی به دست پلیسهای کلون هستند.
ساکنان مالگاون برای فرار از مشقتهای روزمره به سینمای بالیوود چشم دوخته اند. فیلمساز آماتور، نصیر شیخ، از مردم مالگاون الهام میگیرد تا فیلمی برای مردم مالگاون بسازد. او گروه دوستانش را دور هم جمع میکند تا رویای خود را به واقعیت تبدیل کند و بدین ترتیب جان تازهای به شهر ببخشد.
پس از مرگ پدرشان، یک خواهر و برادر توسط مادرخواندهشان با خواهر یا برادر جدیدی آشنا میشوند، اما خیلی زود درمییابند که او رازی وحشتناک در دل خود پنهان کرده است.
وقتی ستارههای بزرگ کیپاپ، رومی، میرا و زویی در حال پر کردن ورزشگاهها نیستند، از قدرتهای مخفیشان برای محافظت از هوادارانشان در برابر تهدیدهای ماورایی استفاده میکنند.
این داستان همزمان با اتفاقات فیلم «جان ویک: فصل سوم – پارابلوم» جریان دارد؛ جایی که «ایو ماکارو» آموزشهای خود را در سنتهای قاتلان گروه «روسکا روما» آغاز میکند.
وقتی یکی از مأموریتها بهشدت خراب میشود، یک پلیس سابق و پدر خانواده که بهطور پنهانی برای مافیا کار میکند، تنها یک شب فرصت دارد تا خانوادهاش را از شهر خارج کند.
استفانی، دانشجوی دانشگاه، که گرفتار کابوسی خشونتآمیز و تکرارشونده شده، به خانه بازمیگردد تا تنها کسی را پیدا کند که شاید بتواند این چرخه را بشکند و خانوادهاش را از سرنوشت هولناکی که بیتردید در انتظارشان است، نجات دهد.
گروهی از افراد که انگیزهای عمیق برای تغییر در درون خود دارند، تصمیم میگیرند از جامعه روی برگردانند. آنها همهچیز را پشت سر میگذارند و آیندهی خود را به سرزمین خشن و دورافتادهی گالاپاگوس گره میزنند.
یک مبارز سابق باید پسر گمشدهی رقیبی را پیدا کند که سالها پیش بهطور ناخواسته او را کشته بود؛ در این راه، او با یک باند جنایتکار خشن و بیرحم در مارسی روبهرو میشود.
در پسزمینهی پرآشوب مونتانا در دههی ۱۸۷۰، درست در لحظات پیش از اعدام «آیزاک برادوی»، او مأموریتی غیرممکن را به پسر دورافتادهاش، «هنری»، واگذار میکند: قتل مردی که بیگناه او را درگیر جرمی کرده که مرتکب نشده است. هنری برای عمل به قولش، راهی شهر دورافتادهی «ترینیتی» میشود، اما رویدادهایی غیرمنتظره باعث میشوند در آنجا گرفتار شود و میان دو نیروی متضاد گیر بیفتد: گابریل داو، کلانتر درستکار و تازهوارد شهر، و مردی مرموز به نام سنت کریستوفر.
وانگ چیانگ (با بازی زینگ یوانیوان)، بدقلقترین و دردسرسازترین دانشآموز کلاس سوم راهنمایی، و شی میونا (با بازی وانگ بوون)، معلم بداخلاق و سختگیر کلاس، بهطور تصادفی بدنهایشان را با هم عوض میکنند. وانگ، که مدتها تحت فشار بوده، حالا طعم معلم بودن را میچشد، و شی هم برای اولینبار تجربه میکند که دیگران او را «دانشآموز بد مدرسه» ببینند. با نزدیک شدن تاریخ برگزاری کلاس نمونهی شی، آنها باید هرچه زودتر راهی برای بازگشت به بدنهای اصلیشان پیدا کنند — اما پیش از آن، باید بر موانع زیادی غلبه کنن
یک سارق خشن نقشهی سرقتی بزرگ را کشیده است، اما متأسفانه نقشهاش ناخواسته توسط دو دوست صمیمی میانسال و افسرده به هم میریزد و پولهای دزدیدهشده ناپدید میشوند.