تجارت
مردی روزنامهنگار برای دیدار تنها فرزندش سیاوش، از آمریکا به آلمان میرود درآنجا در میابد که پسرش با همسرش اختلاف دارد.
مردی روزنامهنگار برای دیدار تنها فرزندش سیاوش، از آمریکا به آلمان میرود درآنجا در میابد که پسرش با همسرش اختلاف دارد.
اعضای یک گروه شبه نظامی به نام افعی به سرپرستی فردی به نام بکتاش شش نفر را که قصد دارند به شکل غیرقانونی از مرز خارج شوند گرفتار می سازند...
اصلان (فرامرز قریبیان) و ماهمنیر (مهناز انصاریان) به خاطر ناسازگاری با یکدیگر از هم جدا میشوند. باربد (سام محمدپور) پسری ۱۱ ساله است که نمیتواند تنهایی خود و مسائل خانوادگیاش را حل کند، بیتوجهی پدر و مادرش مزید بر علت شدهاست. او تنها در دفترچه خود خاطرات و مسائل روزمرهاش را مینویسد.
اعضای یک گروه قاچاق مواد مخدر، مردی به نام غلام را یک روز پس از آزادی اش از زندان به قتل میرسانند.
در شهری مرزی در مکزیک که از بیتوجهی، فساد و خشونت رنج میبرد، معلمی ناامید روش تازه و غیرمعمولی را امتحان میکند تا بیتفاوتی شاگردانش را درهم بشکند و کنجکاوی، استعداد و شاید حتی نبوغ آنها را بیدار کند.
زندگی هنک، معلم علوم، وقتی با عشق اولش دوباره ارتباط برقرار میکند و به این شک میکند که یکی از دانشآموزان جدید ممکن است دخترش باشد، تغییر میکند - در حالی که شهرشان با تهدید موجودات فضایی روبروست.
داستان فیلم درباره تلفنهای مشکوکی است که در شهری نامعلوم به شهروندان میشود و شهروندان به وسیله تلفن از سوی شخص یا اشخاص ناشناس به مرگ تهدید میشوند.
سامان و عمران در حال ساخت دکلهای برق در شمال ایران هستند و احساس خوشبختی میکنند. آنها به همراه گروهشان روی داربستهای لرزان بالا میروند و شبها در کمپ، درباره عشق و زندگی گفتگو میکنند و در این کار پرخطر، رفاقت را تجربه میکنند. اما با ادامه پروژه، مشکلات و خطرات تازهای پدیدار میشود و درگیری شخصی میان این دو دوست آغاز میگردد و تنشها را بالا میبرد.
پیرزنی که در سرای سالمندان زندگی میکند به خانه برمیگردد تا روزهای پایانی عمرش را در خانهاش و کنار فرزندانش که هر کدام گوشهای به زندگی خود مشغولند بگذراند. گرمی حضور مادر در خانه، فرزندان را به دور هم جمع میکند و در این مجال فیلم به معرفی شخصیتهای داستان میپردازد.
فیلم در باره رضا است که سه روز پیش از عروسی با طلعت به زندان افتاده بود و پس از بیست سال از زندان آزاد میشود. او به سراغ طلعت که خیاطی میکند میرود که در مییابد صادق خان دوست دورهٔ جوانیاش مسبب زندان رفتن او بوده است....
سروان كلالی، عضو قدیمی حزب توده ایران، پس از سالها از زندان آزاد میشود و میخواهد همسر و دخترش را ببیند. ولی او تصمیم دیگری هم دارد و باید سراغ کسانی که خیانت کرده اند نیز برود....
سرهنگ ابراهيم علی اصغرلو، افسر چترباز، طی عملياتی در كردستان به دست اعضای «كومله» دستگير می شود. چند بار اقدام به فرار می كند، اما دستگير و به «اتاق يك»، كه ويژه نگهداری محكومان به اعدام است انتقال می يابد، چهار زندانی ديگر در اين اتاق نگهداری می شوند. ابتدا بين سرهنگ و دو مسئول ايدئولوژيك گروه مزبور بحث و جدل در می گيرد، اما بعد هر پنج نفر به هم نزديك می شوند و با نقشه ای كه سرهنگ طرح ريزی می كند؛ می گريزند.