همنت
اگنس زنی درمانگر و ویل مردی نویسنده است که در قرن شانزدهم میلادی با فرزندانشان زندگی عاشقانه ای دارند. اما مرگ یکی از فرزندانشان بر اثر طاعون باعث خلق نمایشنامه ای به نام هملت می شود...
اگنس زنی درمانگر و ویل مردی نویسنده است که در قرن شانزدهم میلادی با فرزندانشان زندگی عاشقانه ای دارند. اما مرگ یکی از فرزندانشان بر اثر طاعون باعث خلق نمایشنامه ای به نام هملت می شود...
س از آنکه بیلی شاهد قتل هولناک پدر و مادرش در شب کریسمس میشود، به «بابا نوئل قاتل» تبدیل میگردد که هر سال موجی از خشونت سرد و حسابشده را به راه میاندازد. امسال، مأموریت خونآلود او با عشق گره میخورد؛ زمانی که یک زن جوان به او چالش میدهد تا با تاریکی درون خود روبهرو شود.
چهار دختر نوجوان، هرکدام در دورهای از یک قرن گذشته، سالهای نوجوانی خود را در یک خانهٔ روستایی مشترک میگذرانند. با وجود فاصلهٔ چند دههای میان آنها، پژواکهایی از زندگیشان آشکار میشود: خواستهها و رنجهایشان، رازها و حقیقتها، و مواجهه با نگاهِ دیگری و نگاهِ سرکش و پاسخگوی خودشان.
خرگوش شجاع مأمور جودی هاپس و دوستش، روباه نیک وایلد، دوباره با هم متحد میشوند تا پروندهای جدید را حل کنند؛ پروندهای که خطرناکترین و پیچیدهترین مورد در طول دوران کاری آنهاست.
لوکاس فراست، مردی درستکار که در خانوادهای جنایتکار بزرگ شده و تنها میراثش خشونت است، سعی میکند زندگی خودش را با نامزدش، اما، بسازد. او ناگهان به کسب و کار خانوادگی که از آن متنفر است، کشیده میشود، زمانی که پسرعمویش، الی، مرتکب یک سرقت مسلحانه در یک قراضهفروشی محلی میشود و جان یک بیگناه در این درگیری گرفتار میشود.
زنی جوان که میخواهد از زندگی پرآشوبش فاصله بگیرد و به آرامش برسد، شغلی را بهعنوان نگهبان آتشسوزی در برجی دورافتاده در دل طبیعت وحشی میپذیرد. اما با جا افتادن در نقش جدیدش، اتفاقات عجیب و ناآرامکنندهای رخ میدهد و او باید پیش از آنکه دیر شود، رازهای هولناکی را که خلوت و انزوایش را بر هم زدهاند، کشف کند.
یک خدمه پنجنفره از یک تانک «تایگر» آلمانی برای انجام مأموریتی محرمانه، به اعماق خاک دشمن و بسیار دورتر از خط مقدمِ بهشدت درگیر جنگ فرستاده میشوند. آنها که با متآمفتامینِ مورد استفاده ارتش آلمان (ورماخت) نیرو گرفتهاند، بهتدریج درمییابند که مأموریتشان بیش از آنکه یک عملیات نظامی باشد، به سفری هولناک به ژرفای تاریکی و فروپاشی روح و انسانیت تبدیل میشود.
صبح اعدام برشی از لحظات پایانی زندگی طیب حاجرضایی و حاج اسماعیل رضایی است که در پی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ محکوم به اعدام شدند. داستان فیلم در فاصلهٔ زمانی ۵ تا ۶:۳۰ صبح این روز روایت میشود.
. وقایع مرتبط با مقاومت مردم در برابر گروههای تروریستی و نمایش بیرحمیها و جنایات حزب کمونیست بهخوبی توانسته مظلومیت مردم بیدفاع و نقش اثرگذار نیروهای انقلابی را بازنمایی کند. همچنین پرداخت به پروژه نفوذ و ایدئولوژیهای انحرافی، یکی از جنبههای ارزشمند فیلم است که اهمیت موضوع را دوچندان میکند. با این حال، این پایبندی به تاریخ، به دلیل ضعف در پرداخت هنری و تکنیک و خلاقیت سینمایی، از ایجاد یک تجربه عمیق و ماندگار برای مخاطب بازمانده است.
تامی و آمالا دو سگ با نژادهای متفاوت هستند و به همین دلیل، صاحبان آنها سعی دارند این دو را از یکدیگر دور نگه دارند، بنابراین آنها تصمیم می گیرند از خانه های خود فرار کنند و...
وقتی یک شبح بی خانمان کوچک بر در یک قطار اشباح می کوبد، ناخواسته باعث جلب توجه اهالی دنیای بیرون می شود و باید با هیولاهای رنگ به رنگ همراه شود تا در یک ماجراجویی دیوانه وار هم سرنوشت قطار اشباح را نجات دهد و هم خانواده ای برای خودش پیدا کند.
یک ستارهٔ اکشن هالیوودی که دوران اوجش را پشت سر گذاشته، نقشی را در نمایش کریسمسی یک روستای کوچک انگلیسی میپذیرد. او با کمک طراح رقصی رکوراست و گروه بازیگران عجیبوغریب، کمکم روحیهٔ کریسمس را در خود زنده میکند و دوباره با دختر دورافتادهاش ارتباط برقرار میکند.