گرینلند: مهاجرت
پس از برخورد یک دنبالهدار که بخش عمدهای از سیاره را نابود کرد، خانوادهٔ گَریتی ناچار میشوند امنیت پناهگاه خود در گرینلند را ترک کنند و برای یافتن سرزمینی تازه، در دنیایی ویرانشده سفر کنند.
پس از برخورد یک دنبالهدار که بخش عمدهای از سیاره را نابود کرد، خانوادهٔ گَریتی ناچار میشوند امنیت پناهگاه خود در گرینلند را ترک کنند و برای یافتن سرزمینی تازه، در دنیایی ویرانشده سفر کنند.
تافیتی، یک میرکات جوان، در ابتدا دوستی با «بریستلز» ـ یک گراز بوتهای ـ را نمیپذیرد. اما وقتی پدربزرگش توسط یک مار گزیده میشود، تافیتی برای یافتن گلی که درمان اوست راهی سفری خطرناک میشود. بریستلز نیز همراه میشود تا ثابت کند که ماجراجوییها همیشه در کنار دوستان بهتر هستند.
یک مأموریت اطلاعاتی هند در طول ده سال شکل میگیرد؛ جایی که یک مأمور مخفی با نفوذ به دنیای جنایی و سیاسی کراچی، میکوشد شبکههای خطرناک تروریستی فرامرزی را از هم بپاشد.
گروهی از دوستان درگیر بحران میانسالی شدهاند. آنها تصمیم میگیرند فیلم محبوب دوران جوانیشان را دوباره بسازند، اما وقتی وارد جنگل میشوند با اتفاقات غیرمنتظره
زندگی روزمرهی اعضای یک باند را به تصویر میکشد که در رقابتی سخت و بیامان برای رسیدن به رؤیاهای شخصی خود گرفتار شدهاند.
آرورا ده ساله از همسایه آدمکش خود میخواهد هیولایی را که به اعتقاد او تمام خانوادهاش را خورده است، بکشد. برای محافظت از آرورا، او باید با هجوم قاتلان مبارزه کند و در عین حال این واقعیت را بپذیرد که برخی از هیولاها واقعی هستند.
در جریان جنگ ویتنام، یک واحد شناسایی به درهای دورافتاده در دل جنگل اعزام میشود تا سرنوشت یک گروه گمشده را کشف کند. اما خیلی زود خود را در نبردی برای بقا در برابر دشمنی غیرمنتظره مییابند — دایناسورهای ماقبل تاریخ.
یک تاجر سیاهپوست موفق، که درگیر ازدواج رو به زوال و بحران هویت خود است، درگیر یک بازی روانی موش و گربه با یک زن سفیدپوست مرموز میشود که در متروی نیویورک با او روبرو میشود.
در سال ۱۹۷۷، مارسلو، معلم فناوری، همزمان با کارناوال از سائو پائولو به رسیفی نقل مکان میکند تا از گذشتهٔ خشونتبارش فرار کند و زندگی تازهای را آغاز کند. اما شهر را غرق در آشوب مییابد و همسایههایش کمکم شروع به زیر نظر گرفتن او میکنند.
پس از یک فاجعهٔ نظامی ویرانگر، مردگان نهتنها زنده میشوند، بلکه به شکار میپردازند. آوا در جستوجوی همسر گمشدهاش است، اما آنچه مییابد بهمراتب هولناکتر از تصور اوست.
طوفانی از اخبار بد، فیلمساز بیکار، جیمی لانگ را به ورطهی خیانت میکشاند، و او ادعا میکند که توسط موجودات فضایی ربوده شده است. او از ترس بازگشت آنها، با دوست قدیمیاش استیگز تماس میگیرد تا به او در آماده شدن برای جنگ کمک کند.
داستاننویسی به نام جهانگیر گلستانه چند سال قبل با همسرش رعنا ازدواج کردهاست. آن دو یک پسر به نام نیما دارند که 6 ساله است. جهانگیر سه کتاب چاپ کردهاست اما هیچکدام از این کتابها نتوانستهاند برای او پولی به همراه بیاورند. خانواده در خانهای اجارهای که صاحبش از آشنایان قدیم جهانگیر است زندگی و اجاره مختصری میپرداختند، اما طولی نمیکشد که آن دوست قدیمی تماس گرفته و میگوید قصد دارد در خانهاش ساکن شود. این خبر زندگی جهان را به هم میریزد.