دوستم داشته باش
یک متخصص زنان و زایمان موفق که از ثروت، شهرت و زیبایی برخوردار است، در زندگی احساس پوچی میکند. این داستان، از خلال مسیر زندگی او و زندگی آدمهای معمولی و خانوادههایشان، به تنهایی و عشق میپردازد.
یک متخصص زنان و زایمان موفق که از ثروت، شهرت و زیبایی برخوردار است، در زندگی احساس پوچی میکند. این داستان، از خلال مسیر زندگی او و زندگی آدمهای معمولی و خانوادههایشان، به تنهایی و عشق میپردازد.
خانوادهٔ جیک و نیتیری پس از مرگ نِتیام با اندوهی سنگین دستوپنجه نرم میکنند، و همزمان با شدت گرفتن درگیریها در پاندورا، با قبیلهای تازه و تهاجمی از ناویها به نام مردم خاکستر روبهرو میشوند؛ قبیلهای که رهبری آن را وارَنگِ آتشینخو بر عهده دارد و در دل این بحران، محور تازهای از چالشهای اخلاقی شکل میگیرد.
یک شکارچی جوان که از قبیلهاش طرد شده، متحدی غیرمنتظره در یک اندروید آسیبدیده پیدا میکند و در جستجوی دشمن نهایی، سفری خطرناک را آغاز میکند.
کریس و سلینا، دو محقق پدیدههای ماورایی، بههمراه فیلمبردارشان جی، به خانهای متروکه در اعماق جنگل هدایت میشوند. جایی که خیلی زود با نیرویی روبهرو میشوند که هیچ شباهتی به تجربههای قبلیشان ندارد.
روستاییِ خونسردی به نام «مادِوا» دلباختهٔ «پاروَتی» میشود و در این مسیر، احساسات و پیوندهای انسانی را کشف میکند. با گشودن دلش به زندگی و روابط، درگیریها با خانوادههای رقیب، درک تازهٔ او از عشق و انسانیت را به آزمون میگذارند.
پس از یک فقدان تراژیک، پدری داغدیده میکوشد در حالی که با یک مهمان ناخوانده، غیرمنتظره و غیرقابلپیشبینی روبهروست، پسران خردسالش را بزرگ کند.
پس از یورش نورمنها به انگلستان، «راب»، پسر یک جنگلبان ساکسون، و «ماریان»، دختر یک اشرافزاده نورمن، عاشق یکدیگر میشوند و برای برقراری عدالت، مبارزه با فساد و بازگرداندن صلح به سرزمینشان متحد میشوند.
زوج جوانی به نامهای زک و اِمی تصمیم میگیرند با یک سفر بالن هوای گرم بر فراز رشتهکوههای دولومیت ایتالیا، رابطهٔ خود را دوباره احیا کنند. وقتی آنها و خلبان، هری، با مسافر سومی به نام جولیا همراه میشوند، اتفاقاتی رخ میدهد که هرگز در پنج هزار متر ارتفاع، تصورش را هم نمیکردند.
اکسیری باعث میشود مردگان متحرک در روستایی رها شوند. خانوادهای که با یکدیگر اختلاف دارند، ناچار میشوند برای بقا متحد شوند و در حالی که زادگاهشان فرو میپاشد، بجنگند.
دختری که در سیلیکونولی، در سایهٔ بازگشت موفق استیو جابز به اپل و تأثیر عظیم او بر خیالپردازیها، آرزوها و روابطش، بزرگ شده است.
شمشیربازی قدرتمند با نام «دثاستاکر» یک گردنبند نفرینشده را از میدان نبردی پر از اجساد به دست میآورد. او که تحت تأثیر جادوی سیاه قرار گرفته و توسط قاتلان هیولاگونه تعقیب میشود، باید با شر در حال ظهور روبهرو شده و نفرین را بشکند.
در جهان قرونوسطاییِ وروکا، هیولاها و شیاطین آزادانه پرسه میزنند و بشر را به وحشت میاندازند. «شیطان استخوانی» سالهاست که پادشاهیِ رِمِنی را در عذاب نگه داشته است. پس از آنکه گروهی از ردگیران در کشتن این موجود ناکام میمانند، شاه ساموئل تصمیم میگیرد یک گروه نخبه از شکارچیان هیولا را به میدان بیاورد. این شکارچیان باید از تمام مهارتهایی که در سراسر جهان آموختهاند استفاده کنند تا این شرّ باستانی را نابود سازند. آیا آنها کافی خواهند بود، یا «شیطان استخوانی» به فرمانرواییِ وحشتبار خود ادامه خ