اسپرینگستین: از ناکجا نجاتم بده
بروس اسپرینگستین، موسیقیدانی جوان در آستانهی اَبَرستاره شدن در جهان، میکوشد فشارهای موفقیت را با سایههای گذشتهاش آشتی دهد.
بروس اسپرینگستین، موسیقیدانی جوان در آستانهی اَبَرستاره شدن در جهان، میکوشد فشارهای موفقیت را با سایههای گذشتهاش آشتی دهد.
پس از گذراندن چهارده سال زندان بهخاطر سرقت، «آنکر» آزاد میشود و دوباره با برادر مبتلایش به بیماری روانی، «مانفرد»، دیدار میکند؛ برادری که تنها کسی است که میداند پولهای دزدیدهشده کجا پنهان شدهاند، اما محل آن را از یاد برده است. همین موضوع آنها را به سفری میکشاند برای یافتن پولها و روبهرو شدن با حقیقتِ خودشان.
ساموئل، روزنامهنگار، بههمراه آوا ـ کارآموز و دخترش ـ برای مجلهشان پروندهٔ قتل دختری جوان را پوشش میدهند. در جریان تحقیق، آنها به شباهتهای نگرانکنندهای میان این قتل و قتل زن دیگری پی میبرند.
در حالی که اعضای سپاه شکارچیان دیو و هاشیراها در حال شرکت در برنامهای گروهی برای تقویت جسمی به نام «تمرین هاشیرا» بودند تا خود را برای نبردی بزرگ با شیاطین آماده کنند، موزان کیبوتسوجی در عمارت اوبویاشیکی ظاهر میشود. با به خطر افتادن جان رهبر سپاه شکارچیان دیو، تانجیرو و هاشیراها با شتاب به مقر فرماندهی میرسند، اما بهدست موزان کیبوتسوجی به درون فضای اسرارآمیزی سقوط میکنند. مقصد این سقوط، دژ اصلی شیاطین است . قلعه بینهایت. و اینگونه، میدان نبرد نهایی میان سپاه شکارچیان دیو و شیاطین شعلهور م
این وظیفهٔ لیگ عدالت است که با همتایان عجیبوغریب خود متحد شوند تا دارکساید را متوقف کنند و کهکشان را نجات دهند!
سالها سرزمین آلتره شاهد صلحی ناپایدار میان انسانها، الفها و موجوداتی بوده است که به اژدهای افسانهای سیاه وفادارند. اما وقتی اژدها از خواب زمستانی خود بیدار میشود و سپاهی از این موجودات را برای آغاز جنگ بسیج میکند، گروهی کوچک از انسانها و الفها متحد میشوند تا در جستوجوی راهی پنهان به سوی لانهٔ اژدها برآیند.
لو کونگوِن، رماننویس، به پایینترین نقطهٔ زندگیاش سقوط کرده و تصمیم میگیرد رمان خود با عنوان «خداکُش» را با دستان خودش نابود کند. در جهانِ رمان نیز قهرمان داستان برای مقابله با سرنوشتی از پیش تعیینشده، راهی سفری آکنده از مقاومت میشود.
ساتورو گوجو و سوگورو گتو، دوستان سابق، که توسط یک فرقه مذهبی و دیگر کاربران نفرین تحت تعقیب هستند، تنها جادوگرانی هستند که قادر به انجام وظیفه دشوار محافظت از ریکو آمانای، دانشآموزی که قرار است به عنوان ظرف پلاسمای ستاره قربانی شود، تا زمانی که بتواند وظیفه خود را انجام دهد، میباشند.
۱۹۲۷. قطار سریعالسیر ترانس سیبری. اسناد محرمانهای که آینده اتحاد جماهیر شوروی و چین را تعیین میکنند، در سراسر روسیه در حال انتقال هستند. افسران اطلاعاتی خارجی و اراذل و اوباش واقعی، تحت پوشش مسافران عادی، پنهان شدهاند و آمادهاند تا به خاطر اسناد، هر کاری انجام دهند. یک سرباز جوان ارتش سرخ و یک مأمور سابق تزار باید برای کشف یک دشمن مشترک با هم همکاری کنند.
امیرهان هویت تغییریافتهٔ آذرا و زندگی او در کنار دفنه را کشف میکند. دفنه بیخبر از همهچیز به کارش ادامه میدهد. باریش در حالی که نگران دفنه است، نسبت به امیرهان مشکوک میشود. ملدا و سرهان با شروعی تازه روبهرو میشوند. مهری مرگ داووت را بررسی میکند.
یک سال از کابوس ماورایی در پیتزای فردی فزبیر گذشته است و اکنون داستانهایی که دربارهی آن اتفاقات نقل میشوند، به افسانهای محلی و اغراقآمیز تبدیل شده و الهامبخش نخستین «فَزفِست» شهر شدهاند. در حالی که حقیقت از ابی پنهان نگه داشته شده، او پنهانی از خانه بیرون میزند تا دوباره با فردی، بانی، چیکا و فاکسی ارتباط برقرار کند؛ و همین کار زنجیرهای هولناک از رویدادها را رقم میزند که رازهای تاریک مربوط به ریشهی واقعی پیتزای فردی را فاش کرده و وحشتی را آزاد میکند که دههها در خفا پنهان بوده است.
داستان آزراء مانند یک افسانه آغاز میشود، اما زندگیاش خیلی زود به کابوسی هولناک بدل میگردد. او به عنوان عروس خانواده کاراصلان، ظاهراً زندگیای بینقص دارد، اما در پشت این شکوه و جلال، رازهایی تاریک پنهان شدهاند. آزراء در حالی که میکوشد…