ضامن خوشبختی
در این کمدی دیوانهوار با الهام از دهه ۱۹۵۰، شوهری سرکوبشده تلاش میکند همسر نانآور خود را برای دریافت بیمه عمرش به قتل برساند.
در این کمدی دیوانهوار با الهام از دهه ۱۹۵۰، شوهری سرکوبشده تلاش میکند همسر نانآور خود را برای دریافت بیمه عمرش به قتل برساند.
در سال ۱۹۷۶، همزمان با فرو رفتن آرژانتین در خشونت و هرجومرج، یک معلم انگلیسی خسته از دنیا، به لطف دوستی غیرمنتظره با یک پنگوئن، دوباره حس همدلی و محبت به دیگران را در خود بازمییابد.
اوزنور، زن جوان و زیبایی است که از کودکی عاشق پنهانی پسرعمویش، قدرِت بوده است. اما قدرِت با زنی به نام نیسا ازدواج کرده و زندگی بسیار خوشی دارد. از روی حسادت، اوزنور به جادوی سیاه و هولناکی متوسل میشود تا زندگی قدرِت را دگرگون کرده و او را به خود وابسته کند. اما او آمادهی شرّی که این طلسم به همراه دارد، نیست.ق
دو خدمه در یک فضاپیمای متروکه از خواب بیدار میشوند، بیآنکه بدانند چه کسانی هستند، چقدر خواب بودهاند یا مأموریتشان چه بوده است. اما خیلی زود درمییابند که تنها نیستند — و واقعیت موقعیتی که در آن قرار دارند، بسیار وحشتناکتر از چیزیست که تصورش را میکردند.
برخورد و تعامل افرادی که در یک آسایشگاه با هم روبهرو میشوند، به انجام عملیاتی غیرقانونی منجر میگردد.
در حالی که پروژهای ساختمانی بهزودی قرار است زمین بیسبال محبوب شهر کوچکشان را تحت تأثیر قرار دهد، دو تیم محلی از لیگ تفریحی نیوانگلند برای آخرین بار با یکدیگر روبهرو میشوند. تنشها بالا میگیرد و خندههایی نمادین میانشان رد و بدل میشود، در حالی که دورهای از رفاقت و فرار از واقعیت به پایانی مبهم نزدیک میشود.
وقتی شهری توسط جمعیتی تسخیرشده و شیطانی فرا گرفته میشود، یک پلیس باید منبع شر را پیدا کند تا خانوادهاش را نجات دهد.
الکساندر یازده ساله و خانوادهاش به تعطیلات رویایی به مکزیکو سیتی میروند، اما زمانی که یک بت نفرینشده را پیدا میکنند، همه برنامههایشان به طرز وحشتناکی خراب میشود.
پس از یک تراژدی خانوادگی، چاک ویلسون امیدوار است بتواند همراه با همسرش ماریا و خواهر کوچکترش الیزابت، زندگی جدیدی را در شهر اشلند فالز آغاز کند. اما خیلی زود متوجه میشود که این شهر گذشتهای تاریک دارد و روح زنی مرموز، ساکنان آن را به خودکشی سوق میدهد.
پنج سال از زمانی که «جوی» برای دنبال کردن رؤیاهایش با «ایتن» و هنگکنگ خداحافظی کرد و راهی کانادا شد گذشته است. پس از تلاشی سخت برای حفظ عشقشان در برابر گذر زمان، فاصلهی جغرافیایی و تعطیلی جهانیای که آنها را از هم دور نگه داشت، جوی و ایتن دوباره در کانادا به هم میرسند — اما درمییابند که هر کدام بهتنهایی بسیار تغییر کردهاند.
داستان در دهه ۱۹۷۰ روایت میشود. «ابهینایا واسودو»، پستچی یتیم و خوشمشربی است که مردم روستای «کریشناگیری» را خانوادهی بزرگ خود میداند. اما زمانی که چند زن در روستا ناپدید میشوند و یکی از عزیزان واسودو نیز نزدیک است ربوده شود، او مصمم میشود تا حقیقت ماجرا را کشف کند.
صاحب ثروتمند یک هتل، کارگردانی را استخدام میکند تا یک دهکده قرن هجدهمی بسازد. او پسر لوس و نازپروردهاش را بیهوش کرده و میرباید، سپس او را در این دهکده رها میکند تا فکر کند به گذشته سفر کرده است. هدف او از این نقشه، آموزش فروتنی به پسرش از طریق زندگی بهعنوان یک روستایی ساده، آن هم تحت نظارت کامل، است.