لبه سایه
پلیس ماکائو یک افسر باتجربه و متخصص ردیابی را از دوران بازنشستگی بازمیگرداند تا در دستگیری گروهی خطرناک از دزدان حرفهای کمک کند.
پلیس ماکائو یک افسر باتجربه و متخصص ردیابی را از دوران بازنشستگی بازمیگرداند تا در دستگیری گروهی خطرناک از دزدان حرفهای کمک کند.
این فیلم بر اساس یکی از وقایع واقعی قرن بیستم ساخته شده که بهطور گسترده با نام «حادثهٔ کومهگاتا مارو» شناخته میشود. فیلم، بخشی تأثربرانگیز از تاریخ را روایت میکند؛ زمانی که گروهی از مهاجران سیک هندی سوار بر یک کشتی بخار ژاپنی به نام «کومهگاتا مارو» با ۳۷۶ مسافر از هند وارد بندر ونکوور شدند. اما دولت کانادا، با اجرای قوانین تبعیضآمیز مهاجرتی، از ورود بیشتر این مسافران که اصالت هندی داشتند جلوگیری کرد. پس از دو ماه کشمکشهای حقوقی و اعتراضها، کشتی مجبور شد به هند بازگردد. این رویداد، بازتاب
یک هواشناس در تعطیلاتی که به زادگاهش رفته، دوباره با عشق دوران دبیرستانش روبهرو میشود.
در دوران سلطنت کادامبا، شاه ویجایندرا، حاکم سرزمین فئودالی خیالی بانگرا، هنگام ورود به جنگل عرفانی کانتارا به سرنوشت نهایی خود میرسد. پسرش راجاشکارا با مشاهده این موضوع، مرزهای قلمرو خود را مهر و موم میکند. بعدها، شاهزاده کولاشکارا با قتل عامی وحشیانه، آنها را دوباره باز میکند. شخصیت اصلی داستان، برم، در جستجوی رفاه، از این مرز عبور میکند و درگیری ایمان، قدرت و سرنوشت را بین پادشاهی و طبیعت شعلهور میسازد.
بروس اسپرینگستین، موسیقیدانی جوان در آستانهی اَبَرستاره شدن در جهان، میکوشد فشارهای موفقیت را با سایههای گذشتهاش آشتی دهد.
پس از گذراندن چهارده سال زندان بهخاطر سرقت، «آنکر» آزاد میشود و دوباره با برادر مبتلایش به بیماری روانی، «مانفرد»، دیدار میکند؛ برادری که تنها کسی است که میداند پولهای دزدیدهشده کجا پنهان شدهاند، اما محل آن را از یاد برده است. همین موضوع آنها را به سفری میکشاند برای یافتن پولها و روبهرو شدن با حقیقتِ خودشان.
ساموئل، روزنامهنگار، بههمراه آوا ـ کارآموز و دخترش ـ برای مجلهشان پروندهٔ قتل دختری جوان را پوشش میدهند. در جریان تحقیق، آنها به شباهتهای نگرانکنندهای میان این قتل و قتل زن دیگری پی میبرند.
در حالی که اعضای سپاه شکارچیان دیو و هاشیراها در حال شرکت در برنامهای گروهی برای تقویت جسمی به نام «تمرین هاشیرا» بودند تا خود را برای نبردی بزرگ با شیاطین آماده کنند، موزان کیبوتسوجی در عمارت اوبویاشیکی ظاهر میشود. با به خطر افتادن جان رهبر سپاه شکارچیان دیو، تانجیرو و هاشیراها با شتاب به مقر فرماندهی میرسند، اما بهدست موزان کیبوتسوجی به درون فضای اسرارآمیزی سقوط میکنند. مقصد این سقوط، دژ اصلی شیاطین است . قلعه بینهایت. و اینگونه، میدان نبرد نهایی میان سپاه شکارچیان دیو و شیاطین شعلهور م
این وظیفهٔ لیگ عدالت است که با همتایان عجیبوغریب خود متحد شوند تا دارکساید را متوقف کنند و کهکشان را نجات دهند!
سالها سرزمین آلتره شاهد صلحی ناپایدار میان انسانها، الفها و موجوداتی بوده است که به اژدهای افسانهای سیاه وفادارند. اما وقتی اژدها از خواب زمستانی خود بیدار میشود و سپاهی از این موجودات را برای آغاز جنگ بسیج میکند، گروهی کوچک از انسانها و الفها متحد میشوند تا در جستوجوی راهی پنهان به سوی لانهٔ اژدها برآیند.
لو کونگوِن، رماننویس، به پایینترین نقطهٔ زندگیاش سقوط کرده و تصمیم میگیرد رمان خود با عنوان «خداکُش» را با دستان خودش نابود کند. در جهانِ رمان نیز قهرمان داستان برای مقابله با سرنوشتی از پیش تعیینشده، راهی سفری آکنده از مقاومت میشود.
ساتورو گوجو و سوگورو گتو، دوستان سابق، که توسط یک فرقه مذهبی و دیگر کاربران نفرین تحت تعقیب هستند، تنها جادوگرانی هستند که قادر به انجام وظیفه دشوار محافظت از ریکو آمانای، دانشآموزی که قرار است به عنوان ظرف پلاسمای ستاره قربانی شود، تا زمانی که بتواند وظیفه خود را انجام دهد، میباشند.