بلوغ
ناصر خاوری و نامزدش سیمین که هر دو پزشک هستند، به عنوان مددکار اجتماعی نیز فعالیت میکنند. دکتر خاوری همواره خاطره دردناکی از غرق شدن دوستش بهروز را به یاد میآورد و از این که شنا بلد نبوده تا او را نجات دهد دچار عذاب وجدان است.
ناصر خاوری و نامزدش سیمین که هر دو پزشک هستند، به عنوان مددکار اجتماعی نیز فعالیت میکنند. دکتر خاوری همواره خاطره دردناکی از غرق شدن دوستش بهروز را به یاد میآورد و از این که شنا بلد نبوده تا او را نجات دهد دچار عذاب وجدان است.
در مورد لحظه معجزه آسای مادری که در یک تعطیلات 3 روزه از بهشت فرود آمد و در کنار دخترش ماند.
وینونا ایِرپ برای نبرد با بزرگترین دشمن خود به خانه بازمیگردد: فردی روان پریش که برای انتقام از او و همه کسانی که او را دوست دارند، مصمم است.
امید با خوشحالی تولدش را همراه با همسر و خانوادهاش در ویلا زیبایی نزدیک به دریای خزر جشن میگیرد. یک تماس تلفنی از همسر سابق امید، جشن را متوقف میکند، چرا که او خبری شوکهکننده میدهد که تهدید میکند زندگی جدیدی که او در تلاش است بسازد را به هم بریزد.
وقتی سرنشینان یک اتومبیل متوجه خودرویی می شوند که مشخصاتش با خودروی کودک ربایی که پلیس اعلام کرده تطابق دارد، تعقیب و گریز خطرناکی آغاز می شود.
داستان زندگی شاهزاده زافیرا، همسر آخرین پادشاه الجزایر، سلیم تومی که برای دفاع از سرزمین و مردم خود در برابر دزد دریایی بارباروسا همه تلاشش را کرد و...
مرگ دو بار قهرمان ایندیاناپولیس ۵۰۰، دن ولدون، دنیای موتوراسپرت را به شدت تکان داد. ده سال بعد، پسران ولدون، سباستین و الیور، در پیروی از قدمهای پدرشان و در تلاش برای مقابله با غم و اندوه خود، پشت فرمان با سرعت ۲۰۰ مایل در ساعت به راه خود ادامه میدهند.
مردی با ناتوانی شنوایی و گفتاری زمانی که یک باند بی رحم شروع به هدف قرار دادن پدر مجروح او در بیمارستان می کند، در معرض خطر قرار می گیرد.
هدر پس از سالها کارلا را ملاقات میکند و پیشنهادی کاملاً غیرمنتظره به او میدهد که میتواند زندگی هر دوی آنها را برای همیشه تغییر دهد.
داستان کمدی که در آن شخصیت های اصلی با مرگ روبرو می شوند. در حالی که هر شخصیت تلاش می کند تا با آنچه در زندگی مهم است ارتباط برقرار کند مثل...
بهرام از دوستان صمیمی همایون خودکشی میکند و در وصیت نامهاش تمام ارث خود را به فرزند همایون میبخشد. این موضوع همایون را دچار شک و تردید میکند.
هلبوی و یک مأمور تازهکار سازمان BPRD در مناطق روستایی آپالاشیا در دهه ۱۹۵۰ گیر میافتند. آنجا، آنها با یک جامعه کوچک روبهرو میشوند که توسط جادوگران تسخیر شده و رهبری آنها را شیطانی محلی به عهده دارد که ارتباط نگرانکنندهای با گذشته هلبوی دارد: «مرد کج».