ورمیلیو
1944، ورمیلیو، یک روستای کوهستانی دورافتاده است. ورود پیِترو، یک سرباز فراری، به خانواده معلم روستا، و عشق او به دختر بزرگ معلم، مسیر زندگی همه را تغییر خواهد داد.
1944، ورمیلیو، یک روستای کوهستانی دورافتاده است. ورود پیِترو، یک سرباز فراری، به خانواده معلم روستا، و عشق او به دختر بزرگ معلم، مسیر زندگی همه را تغییر خواهد داد.
یک کارآگاه که پس از قتل همسرش دچار افسردگی شده و مجبور به استعفا شده است، زمانی به نیروی پلیس بازمیگردد که یک قاتل زنجیرهای به نظر میرسد او را به بازی گرفته و در نهایت مشخص میشود که فراتر از انسان عادی است.
پدری و پسری که بهتازگی دوباره به هم پیوستهاند، پس از یک تراژدی با شروعی جدید دستوپنجه نرم میکنند، اما آیا میتوانند جای خالی همسر و مادری دوستداشتنی را پر کنند؟
چن یوتونگ، دانشآموز یک مدرسهی راهنمایی دخترانه، در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار میگرفت، اما مادرش لی هان نتوانست دخترش را از این "جهنم" نجات دهد. همهی اطرافیانش چشمان خود را بر این ماجرا بستند و این سکوت جمعی، خشونتی بزرگتر را رقم زد.
آلفونسو ۱۱ ساله، وارث دن کیشوت، به همراه سه خرگوش خیالی و موسیقاییاش به پانچو و ویکتوریا میپیوندد تا شهر محبوب خود، لا مانچا، را از طوفانی عظیم نجات دهند.
در تابستان 2024، پاریس برای اولین بار میزبان مسابقات قهرمانی جهان سه گانه در رود سن است. سوفیا، دانشمندی باهوش، از میکا، یک فعال جوان محیط زیست می آموزد که یک کوسه بزرگ در اعماق رودخانه شنا می کند. برای جلوگیری از حمام خون در قلب شهر، آنها چاره ای جز پیوستن به نیروهای عادل، فرمانده پلیس رودخانه سن ندارند.
در ایالت کرالای هند، خانواده آدات در تجارت طلا و سایر کسبوکارهای مهم سلطنت میکنند. جورج پیتر به عنوان سرپرست محترم خانواده و مارکو به عنوان پسر خواندهی ترسناک و وفادار، امپراتوری آنها بر اساس قدرت و وفاداری ساخته شده است. اما دنیای آنها پر از خطرات و درگیریهاست.
در اواخر دهه ۱۹۴۰ در ایتالیا، مادری با دشواری تصمیم میگیرد پسرش را به شمال بفرستد، جایی که او نگاهی گذرا به زندگیای تازه و دور از فقر میاندازد.
هنگامی که شریک زندگیاش، پت، بهطور غیرمنتظرهای از دنیا میرود، انجی نگران آپارتمانی میشود که بیش از ۳۰ سال در آن با هم زندگی کرده بودند. با حمایت خانوادهای که خود انتخاب کرده، انجی سفری تازه را در مسیر رهایی در سالهای پایانی زندگیاش آغاز میکند.
مانوئل همراه مادرش به خانه سابقشان در یک محلهی طبقه متوسط بازمیگردد. پریادارشینی و دوستانش که به نیت او مشکوک هستند، شروع به جمعآوری سرنخهایی میکنند و یقین دارند که او ممکن است رازی شوم را پنهان کرده باشد.
هنگامی که دختری نابغه و نهساله که در یک کارگاه استثماری کار میکند، فرصتی برای رفتن به مدرسه پیدا میکند، مجبور میشود تصمیمی دشوار برای آیندهی خود و خواهرش بگیرد.
امیر و مریم قرار است با هم ازدواج کنند اما روز عروسی، شهر توسط دشمن موشک باران میشود و مردم، شهر را خالی میکنند. ولیکن مریم با وجود خطرات ناشی از موشک باران ترجیح میدهد که عروسی برگزار شود. امیر بعد از انجام مأموریتش برای مراسم عقد به خانه برمی گردد. اما برخلاف تصورش همه کسانی که شاهد خنثی کردن موشکهای عمل نکرده بودند در مراسم حضور پیدا میکنند.