ضبط کردن
یک خبرنگار تلویزیونی و فیلمبردارش همراه نیروهای امدادی وارد ساختمانی تاریک میشوند و خیلی زود درون آن با چیزی ترسناک گرفتار میمانند.
یک خبرنگار تلویزیونی و فیلمبردارش همراه نیروهای امدادی وارد ساختمانی تاریک میشوند و خیلی زود درون آن با چیزی ترسناک گرفتار میمانند.
آنتورپ، ۲۰۰۳. گروهی از سارقان به مرکز الماس نفوذناپذیر دستبرد میزنند. چه کسی پشت یکی از بزرگترین سرقتهای جهان بود - و چگونه آن را انجام دادند؟
دو خواهر شیفتهی مرگ، که در محلهی حومهای خود طرد شدهاند، باید با پیامدهای تراژیکی روبهرو شوند، زمانی که یکی از آنها توسط یک گرگینهی مرگبار گاز گرفته میشود
در یک روز معجزهآسا در منطقهای روستایی از ویسکانسین، مردگان تازهدرگذشته ناگهان از گورهای خود برمیخیزند. اما این یک داستان زامبی نیست؛ چرا که «بازگشتگان» درست مانند گذشتههای خود به نظر میرسند و رفتار میکنند. وقتی دانا سایپرس، افسر محلی و مادری تنها، ناگهان با این پدیده روبهرو میشود...
وقتی همسر نخست وزیر بریتانیا ربوده میشود و رئیس جمهور فرانسه تهدید میشود، هر دو رهبر باید با انتخابی غیرممکن روبرو شوند.
دنیل و آلیسون در سال ۱۹۸۹ در شفیلد با هم آشنا میشوند و در نوجوانی عاشق هم میشوند، اما زندگی آنها را به مسیرهای متفاوتی میبرد. سالها بعد، آنها از طریق خاطرات مشترک موسیقی دوباره با هم ارتباط برقرار میکنند و از خود میپرسند که آیا قرار بوده با هم باشند یا نه.
دیوید جونگ، یک مامور سابق اطلاعاتی مرموز آمریکایی که در کره جنوبی پنهان شده است، زندگیاش تکه تکه میشود وقتی عواقب یک تصمیم غیرممکن از گذشتهاش به سراغش میآید و او خود را در حال شکار ربکا، یک جاسوس، مییابد.
پسری شیفته فضا با تخیلی فعال، ناگهان وارد ماجرایی کیهانی میشود؛ جایی که باید با موجودات بیگانه و عجیب و غریب رابطهای تازه برقرار کند، از بحرانی در مقیاسی میانکهکشانی عبور کند و در این میان، هویت واقعی خود را نیز کشف کند.
خواهر و برادر دوقلویی در سال ۱۹۳۱ در اورگان، در حالی که به همراه پدرشان در یک خانه دورافتاده زندگی میکنند، به دنبال پاسخهایی در مورد مرگ مادرشان و ارتباط او با نیروهای ماوراءالطبیعه هستند.
بر اساس یک داستان واقعی، در اواخر دهه ۱۹۷۰ در بارسلونا، مانولو ویتال، یک راننده اتوبوس، در اعتراض به بیتوجهی به توره بارو، یک محله مهاجرنشین، دست به اقدامی جسورانه میزند. اقدام او به نمادی از مقاومت در برابر نابرابری سیستماتیک در یک لحظه محوری در تحول مدرن شهر تبدیل میشود.
یک مربی بسکتبال بدنام، به عنوان بخشی از خدمات اجتماعی، فرصتی پیدا میکند تا مربیگری تیمی از بازیکنان دارای معلولیت ذهنی را بر عهده بگیرد. در ابتدا گلشن دچار تردید است و احساس میکند به این فضا تعلق ندارد، اما خیلی زود درمییابد که شاید این تیم واقعاً توانایی رسیدن به رقابتهای قهرمانی ملی را داشته باشد.
شان زندگی بسیار یکنواخت و بیهیجانی دارد که حول محور دوستدخترش، مادرش و مهمتر از همه، میخانه محلهشان میچرخد. این روند آرام زمانی به خطر میافتد که مردگان به زندگی بازمیگردند و با تلاش فراوان سعی میکنند روی مردم عادی لندن کمین کنند و آنها را بخورند.