ماداگاسکار:تعقیب غاز کوچک وحشی
ملمن زرافه با هنک غازی که از خانواده اش جدا شده است ملاقات می کند و به همراه دوستانش به تعقیب غازهای وحشی در اطراف شهر می پردازند تا هنک را با گله شادش متحد کنند.
ملمن زرافه با هنک غازی که از خانواده اش جدا شده است ملاقات می کند و به همراه دوستانش به تعقیب غازهای وحشی در اطراف شهر می پردازند تا هنک را با گله شادش متحد کنند.
در دهه ۱۹۸۰، ودا با دخترش کاناکا که از زندان آزاد میشود، ملاقات میکند و این دو به یک قتل عام میپردازند. آنها از یک روستا سرگردان می شوند و سه نفر را می کشند: بازرس رودرا، گیر، نانجاپا.
نمرده رفاقت تو این شهر، هنوز یه حرف یه قول یه دست مردونه، اول و آخرمونه. حالا می خوام قد همین حرفم وایسم. می خوام قد همین قولم قد بکشم.
داستان پیشرفت استفن کری، از یک بسکتبالیست کوچک در یک کالج کوچک، تا تبدیل شدن به یک فوق ستاره بزرگ NBA.
یک سرباز بریتانیایی جنگ جهانی دوم به نام برنارد جرد برای شرکت در مراسم بزرگداشت هفتادمین سالگرد روز دی از خانه سالمندان فرار میکند و…
رضا با موتور مسافرکشی میکند. او در نگاه اهالی، شیرین عقل است، لیکن در باطن جوانی با عاطفه و مهربان و برخوردار از سلامت کامل ذهنی است. در نزدیکی محل زندگی رضا، روستای کوچکی است که بخشی از جاده آن در مسیر سیل ویران شدهاست. اهالی برای تردد به آنجا ناچارند با موتورهای مسافرکش و از راه جنگلی عبور کنند. در همین ایام، لیلا معلم جدید روستا از راه میرسد و برای رفتن به مدرسه ناچار میشود با موتور سفر کند. رضا دلباخته لیلا شده، رفته رفته احوالاتش به گونهای تغییر مییابد که مادرش او را برای شفا به امامز
هر زمستان، تنها در بیابانهای بیرحم و یخی قطب جنوب، در مرکز نامساعدترین ناحیه بر روی کره زمین، یک سفر واقعاً قابل توجه رخ میدهد، درست به همان صورتی که در طی هزاران سال انجام شدهاست...
فیلم شهرک داستان جوانی علاقمند به بازیگریست که در تست یک فیلم سینمایی بزرگ قبول میشود و برای پیوستن به این پروژه و رسیدن به آرزوی خود یعنی بازیگر شدن، باید شرایط ویژه و تمرینهای روحی و روانی گروه بازیگران در شهرکی ایزوله شده را بپذیرد.
زنی جوان به نام ونسا پس از مرگ بهترین دوستش جنیفر، تصمیم میگیرد به تنهایی به سفر برود تا بار دیگر به آرامش برسد. اما زمانی که او جنیفر را که به تازگی از دنیا رفته، میبیند که درست مقابلش ایستاده و ادعا میکند یک فرازمینی است، همه چیز کاملا تغییر کرده و…
برلین، زمان حال. شوهر «کایل پرات» (فاستر) می میرد و «پرات» قصد دارد هم راه با «جولیا» (لوستن)، دختر هفت ساله اش و تابوت شوهرش به امریکا برگردد. «کایل» و «جولیا» در هواپیما به خواب می روند. اما وقتی «کایل» بیدار می شود، می بیند خبری از دخترش نیست. ظاهرا نام «جولیا» در فهرست مسافران نبوده و هیچ یک از خدمه و مسافران او را ندیده است. یکی از محافظ های پرواز (سارسگارد) نیز می گوید که اصلا «جولیا» هم راه با پدرش درگذشته و ادعا می کند که «کایل» عقل خود را از دست داده است...
لئو و آنجلا روسو زندگی ساده ای در کوئینز دارند و خانواده ایتالیایی ، آمریکایی خود را احاطه کرده اند. وقتی پسرشان "استیکز" در تیم بسکتبال دبیرستان خود موفق می شود ، "لئو" خانواده را از هم می پاشد و سعی می کند آن را خوشحال کند و...
یک آدمکش حرفهای که حالا تبدیل به یک مرد خانوادهدار شده، در حومه شهر زندگی میکند تا اینکه روزی اعمال گذشتهاش گریبان او را میگیرد و او را مجبور میکند که به همراه خانوادهاش فرار کند تا...