ریگهای روان
یک روزنامه نگار مشهور لس آنجلس تایمز به زادگاهش بازمی گردد. در مدت زمانی که او آنجاست، یک شخصیت مرموز از گذشته مجددا وارد زندگی اش شده و تمام وجودش را تهدید می کند.
یک روزنامه نگار مشهور لس آنجلس تایمز به زادگاهش بازمی گردد. در مدت زمانی که او آنجاست، یک شخصیت مرموز از گذشته مجددا وارد زندگی اش شده و تمام وجودش را تهدید می کند.
ابراهیم و فخری در خانهای قدیمی زندگی میکنند و سه فرزندشان در جنگ کشته شدهاند و فرزند چهارم رضا جانباز قطع نخاعیست که در یک آسایشگاه تحت مراقبت است. رضا بعد از کشته شدن همرزماش، کمال، پرخاشگر و عصبی شده و داروهایش را مصرف نمیکند، به همین خاطر ابراهیم و فخری تصمیم میگیرند او را به خانه آورده و خود از وی مراقبت کنند. محبوبه خواهر کمال به خانه آنها میآید و مایل است طبق قرار قبلی با رضا ازدواج کند، اما رضا او را رد میکند. رضا اصرار دارد که باید بمیرد و همین رفتارها باعث میشود که یک روز ابر
درباره ی حرکت پرندگان در جنگل ها آواز خواندن آنها است و لذتی که انسان از این منظره دارد.
افسر پلیسی حرفهای در تلاش و تعقیب و گریزی برای شکار یک گانکستر مخوف است، او از هر روشی برای به دام انداختن این گانگستر استفاده میکند، اما…
داستان این فیلم مستند در مورد شهاب سنگ ها و ستاره های دنباله دار است و تاثیر آنها بر آیین های باستانی و سایر تاثیرات فرهنگی و جسمی که بر روی زمین داشته اند و…
جوجه کوچولو با موجودات فضایی برخورد می کند ولی چون مدرکی برای اثبات حرف خود نداشت، تحقیر شد و مورد تمسخر قرار گرفت، اما...
این مستند درباره یک پژوهشگر و نویسنده معروف به نام برنه براون است که قصد دارد تا به موضوعاتی در رابطه با شجاعت و آسیب پذیری بپردازد و آنها را مورد بررسی قرار دهد و…
دانش، باستان شناس وزارت فرهنگ و هنر در پی حفاری به مجموعه ای با قدمت سه هزار سال دست می يابد كه ارزش هنگفتی را برای آن تعيين می كنند. دانش موضوع كشف مجموعه را به اطلاع خبرنگاران جرايد می رساند. رؤسای وزارت خانه كه درصدد تصاحب مجموعه هستند دانش را از بابت اطلاع دادن به جرايد شماتت می كنند و...
در روستایی عده ای شیاد با مقدس جلوه دادن درختی قصد دارند اهالی روستا را فریب دهند.
داستان زندگی سرگرد ساندیپ آنیکریشنان که سال ۲۰۰۸ در جریان مبارزه با حملات تروریستی در بمبئی در تاج پالاس جان خود را از دست داد. پس از آن در سال ۲۰۰۹، نشان آشوکا چاکرا که باارزش ترین نشان شجاعت زمان صلح هندوستان است به او داده شد.
زندگی ادم هابردار زمانی که مجبور می شود پس از شکست در یک عملیات مهم پلیس را ترک کند، مسیری کاملاً متفاوت به خود می گیرد. ادم با تعقیب باندی که باعث شد کارش را رها کند، مجبور است یک رستوران مرغ را تصاحب کند تا باند را تعقیب کند.
پس از اینکه دزدی از یک فروشگاه با شکست مواجه میشود، سارقین زنی به نام گریس را گروگان گرفته و فرار میکنند. با فرا رسیدن شب، آنها مجبور میشوند به خانهای در یک مزرعه دورافتاده پناه ببرند اما با رسیدن صاحبخانه کابوس واقعی آنها آغاز میشود و…