ماداوا
روستاییِ خونسردی به نام «مادِوا» دلباختهٔ «پاروَتی» میشود و در این مسیر، احساسات و پیوندهای انسانی را کشف میکند. با گشودن دلش به زندگی و روابط، درگیریها با خانوادههای رقیب، درک تازهٔ او از عشق و انسانیت را به آزمون میگذارند.
روستاییِ خونسردی به نام «مادِوا» دلباختهٔ «پاروَتی» میشود و در این مسیر، احساسات و پیوندهای انسانی را کشف میکند. با گشودن دلش به زندگی و روابط، درگیریها با خانوادههای رقیب، درک تازهٔ او از عشق و انسانیت را به آزمون میگذارند.
پس از یک فقدان تراژیک، پدری داغدیده میکوشد در حالی که با یک مهمان ناخوانده، غیرمنتظره و غیرقابلپیشبینی روبهروست، پسران خردسالش را بزرگ کند.
پس از یورش نورمنها به انگلستان، «راب»، پسر یک جنگلبان ساکسون، و «ماریان»، دختر یک اشرافزاده نورمن، عاشق یکدیگر میشوند و برای برقراری عدالت، مبارزه با فساد و بازگرداندن صلح به سرزمینشان متحد میشوند.
زوج جوانی به نامهای زک و اِمی تصمیم میگیرند با یک سفر بالن هوای گرم بر فراز رشتهکوههای دولومیت ایتالیا، رابطهٔ خود را دوباره احیا کنند. وقتی آنها و خلبان، هری، با مسافر سومی به نام جولیا همراه میشوند، اتفاقاتی رخ میدهد که هرگز در پنج هزار متر ارتفاع، تصورش را هم نمیکردند.
اکسیری باعث میشود مردگان متحرک در روستایی رها شوند. خانوادهای که با یکدیگر اختلاف دارند، ناچار میشوند برای بقا متحد شوند و در حالی که زادگاهشان فرو میپاشد، بجنگند.
دختری که در سیلیکونولی، در سایهٔ بازگشت موفق استیو جابز به اپل و تأثیر عظیم او بر خیالپردازیها، آرزوها و روابطش، بزرگ شده است.
شمشیربازی قدرتمند با نام «دثاستاکر» یک گردنبند نفرینشده را از میدان نبردی پر از اجساد به دست میآورد. او که تحت تأثیر جادوی سیاه قرار گرفته و توسط قاتلان هیولاگونه تعقیب میشود، باید با شر در حال ظهور روبهرو شده و نفرین را بشکند.
در جهان قرونوسطاییِ وروکا، هیولاها و شیاطین آزادانه پرسه میزنند و بشر را به وحشت میاندازند. «شیطان استخوانی» سالهاست که پادشاهیِ رِمِنی را در عذاب نگه داشته است. پس از آنکه گروهی از ردگیران در کشتن این موجود ناکام میمانند، شاه ساموئل تصمیم میگیرد یک گروه نخبه از شکارچیان هیولا را به میدان بیاورد. این شکارچیان باید از تمام مهارتهایی که در سراسر جهان آموختهاند استفاده کنند تا این شرّ باستانی را نابود سازند. آیا آنها کافی خواهند بود، یا «شیطان استخوانی» به فرمانرواییِ وحشتبار خود ادامه خ
یک استاد دانشگاه خود را در تقاطع چالشهای شخصی و حرفهای مییابد، زمانی که یکی از شاگردان ممتازش اتهامی علیه یکی از همکارانش مطرح میکند و راز تاریکی از گذشتهی خودش تهدید میکند که برملا شود.
در شهری شناور که ثروتمندان زبالهها — و حتی انسانها — را دور میاندازند، رودو به ناحق به قتل متهم شده و به «گودال» تبعید میشود؛ جایی جهنمی که هیولاهای جهشیافته از زباله در آن پرسه میزنند. برای زنده ماندن، او باید قدرتی تازه را در دست بگیرد و به گروه یاغی «پاککنندهها» بپیوندد. اما رودو فقط برای بقا نمیجنگد...
یک باربر تازهکار وارد رابطهای غیرمنتظره با کوچکترین دخترِ خانوادهای سرشناس در انگلستان میشود. همزمان، تنشها و رقابتها در خاندان داونپورت بالا میگیرد؛ خانوادهای که تحت هدایت لرد و لیدی داونپورت، درگیر پیامدهای شکست فاجعهبار مراسم ازدواج دختر ارشدشان با پسرعموی بیملاحظه و ناپسند او هستند.
همچنان که جمعیتی خشمگین علیه جادوگر شرور قیام میکنند، گلیندا و الفابا باید برای آخرین بار با هم متحد شوند. با توجه به اینکه دوستی منحصر به فردشان اکنون نقطه اتکای آیندهشان است، اگر میخواهند خودشان و تمام اُز را برای همیشه تغییر دهند، باید واقعاً با صداقت و همدلی یکدیگر را ببینند.