ما مردگان را دفن میکنیم
پس از یک فاجعهٔ نظامی ویرانگر، مردگان نهتنها زنده میشوند، بلکه به شکار میپردازند. آوا در جستوجوی همسر گمشدهاش است، اما آنچه مییابد بهمراتب هولناکتر از تصور اوست.
پس از یک فاجعهٔ نظامی ویرانگر، مردگان نهتنها زنده میشوند، بلکه به شکار میپردازند. آوا در جستوجوی همسر گمشدهاش است، اما آنچه مییابد بهمراتب هولناکتر از تصور اوست.
طوفانی از اخبار بد، فیلمساز بیکار، جیمی لانگ را به ورطهی خیانت میکشاند، و او ادعا میکند که توسط موجودات فضایی ربوده شده است. او از ترس بازگشت آنها، با دوست قدیمیاش استیگز تماس میگیرد تا به او در آماده شدن برای جنگ کمک کند.
داستاننویسی به نام جهانگیر گلستانه چند سال قبل با همسرش رعنا ازدواج کردهاست. آن دو یک پسر به نام نیما دارند که 6 ساله است. جهانگیر سه کتاب چاپ کردهاست اما هیچکدام از این کتابها نتوانستهاند برای او پولی به همراه بیاورند. خانواده در خانهای اجارهای که صاحبش از آشنایان قدیم جهانگیر است زندگی و اجاره مختصری میپرداختند، اما طولی نمیکشد که آن دوست قدیمی تماس گرفته و میگوید قصد دارد در خانهاش ساکن شود. این خبر زندگی جهان را به هم میریزد.
اگنس زنی درمانگر و ویل مردی نویسنده است که در قرن شانزدهم میلادی با فرزندانشان زندگی عاشقانه ای دارند. اما مرگ یکی از فرزندانشان بر اثر طاعون باعث خلق نمایشنامه ای به نام هملت می شود...
س از آنکه بیلی شاهد قتل هولناک پدر و مادرش در شب کریسمس میشود، به «بابا نوئل قاتل» تبدیل میگردد که هر سال موجی از خشونت سرد و حسابشده را به راه میاندازد. امسال، مأموریت خونآلود او با عشق گره میخورد؛ زمانی که یک زن جوان به او چالش میدهد تا با تاریکی درون خود روبهرو شود.
چهار دختر نوجوان، هرکدام در دورهای از یک قرن گذشته، سالهای نوجوانی خود را در یک خانهٔ روستایی مشترک میگذرانند. با وجود فاصلهٔ چند دههای میان آنها، پژواکهایی از زندگیشان آشکار میشود: خواستهها و رنجهایشان، رازها و حقیقتها، و مواجهه با نگاهِ دیگری و نگاهِ سرکش و پاسخگوی خودشان.
خرگوش شجاع مأمور جودی هاپس و دوستش، روباه نیک وایلد، دوباره با هم متحد میشوند تا پروندهای جدید را حل کنند؛ پروندهای که خطرناکترین و پیچیدهترین مورد در طول دوران کاری آنهاست.
لوکاس فراست، مردی درستکار که در خانوادهای جنایتکار بزرگ شده و تنها میراثش خشونت است، سعی میکند زندگی خودش را با نامزدش، اما، بسازد. او ناگهان به کسب و کار خانوادگی که از آن متنفر است، کشیده میشود، زمانی که پسرعمویش، الی، مرتکب یک سرقت مسلحانه در یک قراضهفروشی محلی میشود و جان یک بیگناه در این درگیری گرفتار میشود.
زنی جوان که میخواهد از زندگی پرآشوبش فاصله بگیرد و به آرامش برسد، شغلی را بهعنوان نگهبان آتشسوزی در برجی دورافتاده در دل طبیعت وحشی میپذیرد. اما با جا افتادن در نقش جدیدش، اتفاقات عجیب و ناآرامکنندهای رخ میدهد و او باید پیش از آنکه دیر شود، رازهای هولناکی را که خلوت و انزوایش را بر هم زدهاند، کشف کند.
یک خدمه پنجنفره از یک تانک «تایگر» آلمانی برای انجام مأموریتی محرمانه، به اعماق خاک دشمن و بسیار دورتر از خط مقدمِ بهشدت درگیر جنگ فرستاده میشوند. آنها که با متآمفتامینِ مورد استفاده ارتش آلمان (ورماخت) نیرو گرفتهاند، بهتدریج درمییابند که مأموریتشان بیش از آنکه یک عملیات نظامی باشد، به سفری هولناک به ژرفای تاریکی و فروپاشی روح و انسانیت تبدیل میشود.
صبح اعدام برشی از لحظات پایانی زندگی طیب حاجرضایی و حاج اسماعیل رضایی است که در پی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ محکوم به اعدام شدند. داستان فیلم در فاصلهٔ زمانی ۵ تا ۶:۳۰ صبح این روز روایت میشود.
. وقایع مرتبط با مقاومت مردم در برابر گروههای تروریستی و نمایش بیرحمیها و جنایات حزب کمونیست بهخوبی توانسته مظلومیت مردم بیدفاع و نقش اثرگذار نیروهای انقلابی را بازنمایی کند. همچنین پرداخت به پروژه نفوذ و ایدئولوژیهای انحرافی، یکی از جنبههای ارزشمند فیلم است که اهمیت موضوع را دوچندان میکند. با این حال، این پایبندی به تاریخ، به دلیل ضعف در پرداخت هنری و تکنیک و خلاقیت سینمایی، از ایجاد یک تجربه عمیق و ماندگار برای مخاطب بازمانده است.