قارچ ها!
یکی از ساکنان جوان شهر فانگی تاون به نام سث ماجراجویی های جذابی را آغاز می کند و...
یکی از ساکنان جوان شهر فانگی تاون به نام سث ماجراجویی های جذابی را آغاز می کند و...
هاها، هه هه، هی هی و هوهو می خواهند بهترین دوستان بچه ها باشند. آنها برای یادگیری این مهارت به آکادمی هیولاها می روند، جایی که هر روز چیزهای تازه ای راجع به بچه ها می آموزند و...
جونگ نیون نه پول دارد و نه تحصیلات، اما استعداد خواندن دارد. رویای او پیوستن به یک گروه تئاتر سنتی زنانه و موفق شدن است. آیا جونگ نیون میتواند به رویای خود برای تبدیل شدن به یک ستاره بزرگ و ثروتمند شدن دست یابد؟
خانواده لاوسون پس از مرگ پدر، درگیر اختلافاتی شدید برای به دست آوردن مالکیت بزرگترین مزرعه استرالیا، ماریان استیشن ، میشوند. این اختلافات نه تنها خانواده، بلکه رقبای سرسختی از جمله دیگر مزرعهداران، معدنداران ثروتمند و بزرگان بومی را نیز درگیر میکند. با میلیاردها دلار در معرض خطر، هرکدام بهدنبال کنترل این سرزمین ارزشمند هستند و داستان به رقابتها و پیچیدگیهای این نبرد میپردازد
وقتی یک کوارتربک محبوب تیم دانشگاهی در دوران "هیستری شیطانی" اواخر دهه ۱۹۸۰ ناپدید میشود، یک گروه متال دبیرستانی از آدمهای حاشیهای که در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات هستند، متوجه میشوند که میتوانند از علاقه ناگهانی شهر به علوم غریبه بهرهبرداری کرده و به عنوان یک فرقه شیطانی شهرت بسازند.
داستان سه نسل را به صورت همزمان و پیوسته روایت میکند، از دغدغه های امروز جوانان تا آسیب مسائل روز خانوادگی و اجتماعی…
الکس کراس یک کارآگاه قتل برجسته اما دارای نقص است و پر از تناقضهاست. او پدری دلسوز و مردی خانوادهدوست است، اما زمانی که به دنبال قاتلان میگردد، تکبعدی و به حد وسواس میرسد. او شدیداً به محبت نیاز دارد، اما قتل همسرش او را در وضعیت روحی پیچیدهای قرار داده است.
فردی شاید یک پودل باشد، اما قلبی به شجاعت یک گرگ دارد و قصد دارد با فارغالتحصیلی از آکادمی هاولینگتون، که مخصوص گرگینههاست، این را ثابت کند.
داستان از رقابت طولانیمدت روپر کامبل-بلک و تونی بدینگام پیروی میکند که به اوج خود میرسد.
با الهام از حوادث واقعی روایت شده و در مورد یک پرواز خطوط هوایی هند است که در تاریخ 24 دسامبر سال 1999 میلادی در مسیر خود به دهلی توسط طالبان ربوده شد. در این میان جان صدها نفر در معرض خطر قرار گرفت و مسیر هواپیما به سمت شهر قندهار تحت کنترل طالبان، منحرف شد، اما…
دلیا بالمر، یک پرستار قراردادی، با سوئینی آشنا شد، کسی که اعتراف کرد دوست دختر سابقش را به قتل رسانده است. سوئینی به او حمله کرد و سپس از دستگیری گریخت. دلیا پس از بازسازی زندگی خود، هفت سال بعد با سوئینی روبرو شد، زمانی که او به دلیل قتلی دیگر دستگیر شده بود.
کارل آلبرگ به یک شهر ساحلی آرام نقل مکان میکند تا ذهن خستهاش را که بر اثر سالها کار پلیسی در شهرهای بزرگ آسیب دیده است، آرام کند. اما به زودی متوجه میشود که برای حل قتلهایی که پیوسته در ساحل او رخ میدهند، باید از تمام مهارتهای خود استفاده کند.